ميرزا احمد ميرزا خداوردى

222

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

خودم به زودى عازم ولايت طالش خواهم شد ، كار [ و ] بار شما را به خوبى درست خواهم كرد . خلاصه سه « 1 » روز در شهر شماخى ماندم . حكم شديدى به عهدهء نچالينگ لنكران كه منجيد نام بوده باشد ، گرفتيم ، مراجعت منزل كرديم . يك هندوانه در بازار گرفتم ، مىآورديم به منزل . همين‌كه داخل اندرون حياط « 2 » شديم ، همان زهرا بانو هندوانه در بغل من ديد ، آمد به طرف من گفت : اين چه چيز است ؟ گفتيم : هنداونه است . من چنان فهميديم خوشش آمده است . گفت : از آنجا برگرد ، ديگر به خانهء من نيا ! گفتم : چه تقصير داريم ؟ جواب داد : مگر اين خرابه است ؟ اگر شما هرچى مىخواهى به من معلوم بكنيد و من براى شما بگيرم . من عذر خواستيم : همشيرهء من ! بايد تقصيرات من را عفو فرماييد . گفت : اين عذرها به جايى بند نمىشود . البته برو هندوانه را به صاحبش بدهيد ، پول خود را از او بگيريد . گفت : چقدر پول به او داده‌ايد ؟ گفتيم : چهار قپك « 3 » . فورا چهار قپك « 4 » را از جيب خود بيرون آورد ، انداخت به طرف من ، گفت : بردار ! اگر قبول نكرده ، من هم ديگر شما را به اين حياط « 5 » نمىگذاريم ، البته الف البته . خلاصه من آن پول را برداشتيم و به قرار هفت روز در خانهء او مانديم . نگذاشت يك قپك « 6 » من از جيب بيرون بياوريم خرج بكنم . روزى دو نوبت به من چاى مىداد و بسيار محبت مىكرد من از او سؤال [ كردم ] : مداخيل شما از كجا به شما عايد مىشود ؟ گفت : من يك ملك املاك در اين دهات دارم ، همان ملكهاى خودم را مىدهم به مردم ، حصّهء ما چقدر گندم مىكند ، مردم بار كرده ، خودشان مىآورند به من مىدهند . علاوه دو پسر داريم ، يكى در چاپارخانه « 7 » قزاق است و آن كوچكى لش‌كشى مىكند . در حقيقت من قدرى متحير شديم ، گويا پسر ، مرده را به قبرستان مىكشند . آن فهميد ، خنده كرد گفت : بيچاره طالش ! شما فكر خود را به جاى ديگر ندهيد كه من مىگويم پسر من لش‌كش است ، يعنى در بيرون شهر ، قصّابان گوسفند مىكشند ، او آنها را به دوش گرفته مىآورد به بازار . گفتيم : از او [ اين كار ] براى او « 8 » چه چيز وصول مىشود ؟ گفت : روزى پنج قران شش قران عايد مىشود ، اما

--> ( 1 ) . در نسخه « 3 » . ( 2 ) . در نسخه « حيات » . ( 3 ) . در نسخه « نپك » . ( 4 ) . در نسخه « نپك » . ( 5 ) . در نسخه « حيات » . ( 6 ) . در نسخه « قوبك » . ( 7 ) . در نسخه « چارخانه » . ( 8 ) . « او از » تكرارى شد .